من سیاسی نبودم، هنوز هم نیستم، اما چه کنم که طاقتم تمام شده و کاسه صبرم لبریز.....
همه می نشینیم و می بینیم، اما سکوت می کنیم و این ماجرا دنباله دار است.
* رئیس جمهور محبوب (معجزه هزاره سوم) به دور دوم استان گشایی های خود ادامه می دهند و برای ارائه طرحهای از پیش تعیین شده، باری دیگر هزاران انسان را به خیابانها می کشند وتصویب می کنند و آهنگ دلنشین "کف و هورای مردم" را چه عاشقانه تلفیق می کنند با آواز تکراری "انرژی هسته ای حق مسلم ماست".
* در دیار کفر و در میان کافران دم از اسلام و صلح و حقوق شهروندی می زنند و از اجرای آن در کشور خود عاجزند.
* نفت و گازی را که همان کافران بجای مصرف،می خرند و در منابع زیرزمینی ذخیره می کنند تا آیندگانشان از آن بهره جویند، به بهایی ناچیز چوب حراج می زنند و پول حاصل از آن را جزو در آمد ملی به حساب می آورند و از این بابت به خود می بالند !
* به خاطر بی در و پیکر بودن مملکت و قاچاق بی حد و حصر بنزین؛چوبش را به من و تو می زنند و بنزین خودمان را لیتر لیتر مانند پول توجیبی یک کودک در کارت هوشمند، اما بی هوش سوختمان می ریزند. و وای بر آنان که ماشینی ندارند که در اینصورت بنزینشان بدون احتراق در موتور، چرخه سوخت را طی می کند و دودش را نیز به چشم می توان دید !
* تورم را در حرف مهار و در عمل رها می کنند و صدای وعده هایشان گوش فلک را پر کرده است؛ اما هنگام پاسخ به من و تو آنچنان در کنار هم و متحد اند که هیج کس را یارای از هم گسستن آنان نیست.
این بار اول و آخرم بود که سیاسی نوشتم. حرف زیاد دارم، اما دوست ندارم تعطیلات سال جدید را در حبس و با سوسک ها بگذرانم. اصلا من را چه به سیاست؟
الحمد لله آنقدر درگیری و مشغله بر من تحمیل شده است که نیازی نیست خود به دنبال درد سری جدید بروم !
