تبليغاتX
مرد پاييزي

مرد پاييزي

 

دلم می خواهد قبل از رفتن هرچه می خواهم بگویم.

بگویم که چه ساده به شما دل بسته ام.

آنقدر ساده که فکر دوری تان، خاطرم را می آزارد.

هرگز، هیچ کدامتان را ندیدم، اما با تمامتان زیستم و به تمامتان خو گرفتم.

قطار زندگی ام، با چه شتابی به ایستگاه "اول تیرماه 1387" رسید .

و من باید خاطراتم را بردارم و راهی خدمت سربازی شوم .

اگر آنجا گذاشتند و توانستم و امکانی بود، برایتان خواهم نوشت.

اما حال را غنیمت می شمارم و همینجا می گویم : "همه تان را عاشقانه دوست دارم".

این آخرین پست مطلبم نیست، قبل از عزیمت بازهم برایتان خواهم نگاشت.

دعا کنید با شروع مهر و آغاز دوره سرباز معلمی ام، بدین سان از شما جدا نشوم.

برای "من" اینگونه دعا کنید، که می دانم این حقیر گنهکار، جایی در قلب "شما" فرشتگان پاک ندارد.

وبلاگ "مرد پاییزی" تمام شدنی نیست، چونان مهری که "مرد پاییزی اش"در دل به شما دارد ....

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت 8:40  توسط محمد جواهري  |