امروز که این پست مطلب را می نویسم,بیست و هفتم تیرماه,بیست و هفتمین روز خدمت سربازی ام است.
تازگی ها دلم می گیرد وقتی صدای بلندگوی حسینیه پادگان به گوشم می رسد:
ساعت ۱۴,اینجا کرمانشاه,صدای جمهوری اسلامی ایران.
دلم می خواهد برای ساعتی هم که شده در کنار امامم باشم.چنگ در پنجره های فولادی ضریح اش بیاندازم و بغضم را با او قسمت کنم و از ته دل برای خوشبختی همه مان دعا کنم. . . .
می خواستم زودتر از این ها آپ کنم , اما خدا نخواست.
مرخصی اولی که آمدم جمعه بود و کافی نت تعطیل.
مرخصی دومی که آمدم کافی نت باز بود, اما شلوغ بود و مجال من اندک .
این مرتبه در برگه درخواست مرخصی علت درخواست مرخصی ام را "مراجعه به کافی نت و انجام امورات شخصی" عنوان کردم و شکر خدا فرمانده مهربان و فهیمم با این درخواست موافقت کرد.
دوستان عزیزم و همه کسانی که از صمیم قلب دوستتان دارم,دلم برایتان تنگ شده است, انگار که عمریست با شما زیسته و به شما خو گرفته ام . . .
به زودی باز خواهم گشت و زندگی با شما را دوباره تجربه خواهم کرد.
تا آن روز,یاد محبت های شما,آرام بخش دل بیقرار مرد پاییزی خواهد بود.
یا حق