تبليغاتX
مرد پاييزي

مرد پاييزي

 

امروز که این پست مطلب را می نویسم,بیست و هفتم تیرماه,بیست و هفتمین روز خدمت سربازی ام است.

تازگی ها دلم می گیرد وقتی صدای بلندگوی حسینیه پادگان به گوشم می رسد:

ساعت ۱۴,اینجا کرمانشاه,صدای جمهوری اسلامی ایران.

دلم می خواهد برای ساعتی هم که شده در کنار امامم باشم.چنگ در پنجره های فولادی  ضریح اش بیاندازم و بغضم را با او قسمت کنم و از ته دل برای خوشبختی همه مان دعا کنم. . . .

می خواستم زودتر از این ها آپ کنم , اما خدا نخواست.

مرخصی اولی که آمدم جمعه بود و کافی نت تعطیل.

مرخصی دومی که آمدم کافی نت باز بود, اما شلوغ بود و مجال من اندک .

این مرتبه در برگه درخواست مرخصی علت درخواست مرخصی ام را "مراجعه به کافی نت و انجام امورات شخصی" عنوان کردم و شکر خدا فرمانده مهربان و فهیمم با این درخواست موافقت کرد.

دوستان عزیزم و همه کسانی که از صمیم قلب دوستتان دارم,دلم برایتان تنگ شده است, انگار که عمریست با شما زیسته و به شما خو گرفته ام . . .

به زودی باز خواهم گشت و زندگی با شما را دوباره تجربه خواهم کرد.

تا آن روز,یاد محبت های شما,آرام بخش دل بیقرار مرد پاییزی خواهد بود.

                                                                                                    یا حق

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 17:36  توسط محمد جواهري  | 

 

بعد از ده سال، سرم رنگ کچلی را به خود دید !

امیر آقای آرایشگر در پایان اصلاح سرم گفت: امر دیگه ای ندارید ؟

با خنده گفتم: چرا ! لطفا موهام رو سشوار کنید !

امیر آقا گفت: فردا که اومدی موهات رو گلت کنم، بگو تا سشوار هم بکشم !

 

فردا صبح رفتنی ام . . .

به همین مناسبت امشب ضیافت شامی ! در منزلمان برپاست  و با اعضای خانواده وداع خواهم کرد.

به زودی باز خواهم گشت و با یک دنیا حرف، به دنیای مجازی باز خواهم گشت . . .

 

+ نوشته شده در  شنبه یکم تیر 1387ساعت 19:23  توسط محمد جواهري  |