بچه های بهزیستی دوان دوان وارد پارک شدند.
20 تا پسری می شدند با میانگین سنی 20 سال.
یکی یکی با من و دوستم که آنجا بودیم دست دادند و به سمت تاب و سرسره ها رفتند.
بعضی ها هم ما را برای گپ زدن انتخاب کردند و راجع به فوتبال صحبت کردیم.
مربیانشان که دو خانم بودند به سمتشان آمدند و به هر کدام یک پرتقال دادند.
یکی دو نفرشان نمی توانستند پرتقالها را پوست بکنند و از من خواستند این کار را انجام بدهم.
پرتقالها را گرفتم. از شدت کپک زدگی و فساد، نیمی از آنها سبز و نیم دیگر وارفته بود.
به سمت خانم مربی رفتم و خواستار تعویض پرتقالها شدم، اما همه پرتقالها همانطور بودند.
یکی از بچه ها با همان ذهن به ظاهر "عقب مانده اش" به مربی گفت: این که خرابه !
و مربی پاسخ داد: "همینه که هست، جاهای سالمش رو بخور" .....
+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت 14:58  توسط محمد جواهري
|